بااینکه مفهوم نژاد به اشتباه به چیزی ثابت وزیست شناختی اطلاق می شود." قومیت"مفهومی است که معنای مطلقا اجتماعی دارد.قومیت(ethnicity)به کرد وکارها ونگرش های فرهنگی اجتماع معینی از مردم اطلاق می شود که آن ها را از دیگران متمایز می سازد .اعضای گروه های قومی خود را از نظر فرهنگی متمایز از سایر گروه های جامعه می دانند،وسایر گروه های قومی نیز به همین چشم به آنها نگاه می کنند.ویژگی های مختلفی ممکن است برای تشخیص گروه های قومی از یک دیگر به کار رود،اما معمول ترین ویژگی ها عبارتند از زبان تاریخ یا اجداد(واقعی یا خیالی)، دین وشیوه های پوشاک یا آرایش.تفاوت های قومی سراپا آموختنی هستند،واین نکته ای است که در بدو امر واضح وبدیهی به نظر می رسد اما باید توجه داشت که چگونه بعضی از گروه ها"حاکم مادرزاد"یا "اصلاح ناپذیر"،"کم هوش"واز این قبیل پنداشته می شوند.در واقع هیچ عنصر فطری ومادرزادی در قومیت وجود ندارد ؛ قومیت پدیده ای صرفا اجتماعی است که در طول زمان تولید وبازتولید می شود .نسل جوانتر از طریق اجتماعی شدن ،سبک های زندگی وهنجارها وباورهای اجتماعات خود را را جذب و هضم می کنند. (گیدنز،١٣٨٧ :٣٥٩)
برای بسیاری از مردم قومیت محور هویت فردی وگروهی است.قومیت می تواند رشته ی پیوند مهمی با گذشته باشد واغلب از طریق عمل به سنت های فرهنگی زنده نگه داشته می شود .هرچند قومیت بر اساس سنت زنده می ماند،ام ایستا وبدون تغییر نیست.برعکس قومیت پدیده ای سیال وقابل انطباق با اوضاع واحوال دگرکون شونده است.جامعه شناسان اغلب اصطلاح"قومیت"را ترجیح می دهند چون این مفهوم معنایی کاملا اجتماعی دارد .با این حال، سخن گفتن از قومیت وتفاوت های قومی می تواند مسئله انگیز باشد،خصوصا اگر حاکی از تقابل با یک فرهنگ "غیرقومی"باشد.(همان:٣٦٠)
قوم مداری،انسداد گروه وتخصیص منابع
مفاهیم جامعه شناختی مربوط به بحث کلی تعرض های قومی عبارت اند از قوم مداری،انسداد گروه قومی وتخصیص منابع.قوم مداری(ethnocentrism)یعنی بدگمانی به غیر خودی ها همراه با گرایشی به ارزیابی فرهنگ دیگران بر اساس فرهنگ خویش ،قوم مداری مفهومی است (همان:٣٦٩) همه فرهنگ ها الگوهای رفتاری یگانه ومنحصر به فردی دارند،درک فرهنگ های بیگانه می تواند کار بسیار دشواری باشد .ما نمی توانیم اعمال وعقاید مردم را جدا از فرهنگ های وسیع تری که بخشی از آن هستند درک کنیم .جامعه شناسان تلاش می کنند تا حد امکان از قوم مداری پرهیز کنند ،که به معنای قضاوت کردن درباره فرهنگ های دیگر بر مبنای مقایسه ی آنحا با فرهنگ خودی است .کاربست نسبی گرایی فرهنگی یعنی معلق گذاشتن عقاید فرهنگی عمیقا ریشه دار خودمان وبررسی یک وضعیت بر اساس معیارها وضوابط فرهنگ دیگری که می تواند آکنده از عدم اطمینان ها وچالش ها باشد.(همان :٣٩-٤٠)تقریبا همه فرهنگ ها تا اندازه ای قوم مدار بوده اند وبه آسانی می توان فهمید که قوم مداری چگون با تفکر کلیشه ای ترکیب می شود .غیر خودی ها به منزله افرادی بیگانه ونامتمدن یا کسانی که از نظر اخلاقی وذهنی فرو مرتبه ترند ،پنداشته می شوند .اکثر تمدن ها به اعضای گروه های کوچک تر با چنین دیدی می نگریستند واین ایستار به درگیری های قومی بی شماری در طول تاریخ دامن زده است.(همان:٣٧٠)
قوم مداری وانسداد گروه(group closure)به وفور به همراه یکدیگرند ."انسداد" به فرایندی اطلاق می شود که گروه ها از آن طریق،مرزهای خود ودیگران را حفظ می کنند.این مرزها به کمک روش های طرد وحذف شکل می گیرند ،روش هایی که تقسیم بندی های میان گروهی را سفت وسخت تر می کند .این روش های حذف شامل محدود یا ممنوع کردن ازدواج بین گروه ها ،محدودساختن تماس اجتماعی یا روابط اقتصادی مانند داد وستد،وجدایی فیزیکی گروه ها (مثل شکل گیری بیغوله های قومی )می شود.گاهی گروه هایی که قدرتی همپایه ومساوی یکدیگر دارند،مرزهای خود را به طور متقابل به روی یکدیگر مسدود می کنند :اعضای این گروه ها از هم دوری می کنند،اما هیچ یک بر دیگری سیطره ندارد .اما عمومٱ یک گروه قومی مضع قدرترا اشغال می کند وبر دیگری سلطه پیدا می کند.در چنین شرایطی انسداد گروه با تخصیص منابع ( allocation of resoursces)همراه می شود ،یعنی نهادی کردن نابرابری ها در توزیع ثروت وکالاهای مادی.(همان:٣٧٠)
منبع:
جامعه شناسی،آنتونی گیدنز باهمکار کارن بردسال،ترجمه حسن چاوشیان
@shahram_sheikhesmaeili
روزنامه ی ژیار